
(( کوچه های خلوت حداده ))
کاش میشد موسم فصل بهار
کاش میشد نوجوانی ماندگار
کاش میشد مثل دورانهای دور
روزگارما پر از عشق سرور
باز شادی بود و باز آواز بود
باز آهنگ خوش پرواز بود
آسمانی پر ستاره بر فراز
زیر پا بستان سبز و دلنواز
دره و صحرا و کوه و باغ و دشت
هر طرف آورده گاه سیر و گشت
باز وصف عشق و عشق آباد بود
باز دریا جوش و فخر آباد بود
زندگی فارغ ز اندوه و ملال
خاطری آسوده و طیب خیال
تن قوّی و پر نشاط و بارور
جان رها ازقید و بند بی ثمر
باز باغی در کنار خانه بود
باز گل افسونگر پروانه بود
کوهساری با شکوه و با جلال
جوبیاری بستر آب زلال
در کنار سایه های یک درخت
بی خیال روزگار سهل و سخت
باز گلبانگ نوائی تازه بود
باز جولانگاه ما دروازه بود
میشدیم سر گرم بازی بی درنگ
توپ گَلُ و شیر دیدم و الله کلنک
می دویدیم از فراز بامها
یا میان چاله ها و کوچه ها
باز هر کس با کسی دمساز بود
باز ساقی دلبری طنّاز بود
دختران مهوش و پوشیده موی
پُشت آب انبار یا در کنج جوی
با نگاهی غمزه ای یا خند ه ای
می ربودن دل ز هر بیننده ای
باز بلبل در چمن سر مست بود
باز دیوان علی در دست بود
کاش میشد با زمان بیگانه بود
گردش چرخ فلک افسانه بود
نوجوان بودیم و مثل آن زمان
کوچه های خلوت حداده بود
(( نویسنده : آقای محمدی علی اهالی حداده ))

+ نوشته شده توسط زی زی در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت
14:57 |